الملا فتح الله الكاشاني
3
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
همه روز در ترويه و انديشه اين خواب بود ، با خود ميگفت كه آيا اين امر رحمانى است يا وسوسهء شيطانى چون در شب عرفه بخواب رفت باز همان واقعه كه شب اول ديده بود به او نمودند چون روز عرفه شد معرفت پيدا كرد به آنكه آن خواب رحمانى است و در شب نحر نيز به همين طريقه واقعه ديد يقين او زياده شد و دانست كه مأمور اين امر مىبايد شد و اطاعت آن مىبايد كرد سعيد بن جبير از ابن عباس نقلكرده كه خواب انبياء بمنزلهء وحى است و عمل كردن به آن واجب و متحتم ، و گويند كه حق سبحانه در حال يقظه به او خطاب كرده بود كه هر گاه در خواب به تو امر كنم كه فرزند را ذبح كن به آن امر قيام نماى ، و چون ابراهيم اينواقعه ديد در آن امر عزم را تصميم داد ، صبح روز نحر هاجر را گفت برخيز و فرزند خود را كسوتى فاخر و خلعتى طاهر بپوشان كه او را بمهمانى دوست ميبرم خانه چشمش را بسرمه سياه كن كه جوارى دعوتسراى دوست چشم انتظار در راه دارند و گيسوى مشكينش تاب ده كه خدام ضيافتخانه دوست حلقه زده ايستادهاند و سوداى وصال او را در سر دارند هاجر جامهء نو در فرزند ارجمند پوشانيد و روى و مويش شسته و شانه كرده ببوسيد و ببوئيد و گفت اى جان مادر نمىدانم كه ترا بكدام مجمع مىبرند اما از گيسو تو بوى پريشانى ميشنوم و معلوم ندارم كه ترا بكدام مهمانخانه دعوت مى - كنند اما در دل بريان خود خوناب جگر كباب مىبينم ، ابراهيم هاجر را گفت كه كارد و رسنى بياور تا با خود ببرم هاجر گفت اى خليل اللَّه پيوستن سراى مهمانى بزم مواصلت دوستان باشد و كارد آلت قطيعه و هجران است آنجا بچه كار آيد خليل فرمود كه شايد قربانى بايد كرد بىكارد و رسن قربانى مشكل است ، پس خليل و اسماعيل هاجر را وداع كرده از خانه بيرون آمدند و روى بمنى نهادند . ( 102 ) * ( فَلَمَّا بَلَغَ ) * چون رسيد اسماعيل * ( مَعَه ) * با پدر خود * ( السَّعْيَ ) * بموضع سعى كه ميان صفا و مروه است كه گفتهاند كه آن مشى است بكوه منى ، و گويند كه مراد آنست كه چون سن اسماعيل به حدى رسيده كه مىتوانست كه با پدر در حوايج سلوك نمايد و در طريق عبادت و طاعت او را يارى دهد و آن غريب ببلوغست . * ( قالَ ) * گفت ابراهيم بآواز روى شفقت و مرحمت كه * ( يا بُنَيَّ ) * اى پسرك من تو ميدانى كه تجمل قربت الهى بىتحمل بلا و كربت نامتناهى ميسر نميشود و تناول شهد لقاى او بىتجرع زهر بلا دست ندهد و من مدتيست كه كمر مقاسات بليات بر بستهام و بر مرصد صبر و شكيبايى مترصد ورود و وفور محنت و اذيت نشسته ، اما هيچ بلا بدين ابتلا نمىرسد كه * ( إِنِّي أَرى ) * بدرستى كه ميبينم پيوسته * ( فِي الْمَنامِ ) * در خواب * ( أَنِّي أَذْبَحُكَ ) * آنكه من ترا ذبح